![]() |
![]() |
|
|
بازم کار اونم تو شهرستان
اگه گفتین کجا؟ بام ایران یکی از سردترین شهرهای ایران شهرکرد با جمعیت تقریبی ۲۰۰هزار نفر و مساحتی به اندازه یک بیستم تهران الان خیلی خوابم میاد حال ندارم بنویسم بعدن شرح مفصل میدم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 2 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
عاشق ترین مرد ایران
پدر ادبیات عاشقانه
و استاد مسلم بیان احساس به وسیله ی کلمات
دنیا را از دیدن
نگاه عاشقانه اش
محروم کرد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
می خوام یه قول از همه اونائی که فیلم سنتوری رو دیدن بگیرم
اقایون مردونه خانومام زنونه قول بدین اگه یه روزی دری به تخته ای خورد و تهیه کننده ی محترم فیلم تونست شیطون رو از خر بیاره پائین و پروانه نمایش فیلم رو بگیره همه برن سینما یه بار دیگه فیلم رو ببینن. حالا یکی نیست به من بگه اخه تو سر پیازی یا تهش ولی یه ذره فکر کنین شما هیچ کدومتون برای داشتن یه چیزی اقدام به دزدیدنش نمی کنید اونو می خرید مثلن موبایل ماشین لباس یا حالا هر چیز دیگه ای که لازم داشته باشید پس بیاید این قانون رو درباره ی فیلم هم اجرا کنید و با این کار از سینما و فیلمسازهاش حمایت کنید. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
ادم بعد از یه مدتی که از تهرون دوره وقتی واردش می شه تازه می فهمه که چقدر دلش برا
تهرون تنگ شده بوده
پرواز ما شب نشست تو مهراباد چشتون روز بد نبینه دلتونم نخواد شایدم یه سریشون خودتون بودید نمی دونی از اون بالا چه چیزا که ندیدم ................................................................................................ اینا که گفتم فقط برا رد گم کنی بود و دلخوشی
وارد شهر که شدم فهمیدم اینجا هنوزم همون لجنزاریه که یه عمر دارم توش زندگی می کنم
لجنزاری به نام تهران
خوش امدید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
خب انگار ناف منو تو سال جدید با جنوب بستن دوباره کار تو جنوب!
این یکی یه سریال ۳۰ قسمتیه برای ماه رمضون که هیچ ربطی هم به ماه رمضون نداره
از اهواز یه سره اومدم ابادان دلم واسه تهران یه ذره شده (من از تهران متنفرم ) نمی دونم چرا هر وقت ازش دور می شم دلم براش تنگ میشه
یه چیزایی براتون از اهواز و دختراش گفته بودم همشو فراموش کنید اخه اون موقع ابادانو ندیده بودم تو پیاده رو که راه می ری انگار وسط پاریسی فقط اشکالش اینجاس که پاریسش در اشغال مسلموناس
خلاصش اینکه اینجا انقدر هوا گرمه که دیگه بدن من چت کرده و هیچ عکس العمل منفی نشون نمی ده
خدائیش تو هوای ۵۰ درجه ی شرجی بدن چه عکس العملی می خواد نشون بده!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 8 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
مردمش خوبن لباساشونم قشنگه عین همون تهرون خودمون وارد جزئیات زندگیشونم نشدم اداب و رسومشونم ندیدم غذاهاشونم خوشمزس به خصوص سمبوسه هاشون همه جای شهرشونم دیدنیه تاریخشم نفته اقتصاد شهرشونم بد نیست سلام می رسونه عینک ریبنم کم نیست ماشالا خدائیش اگه شمام جای من بودین همینارو می نوشتین چون اصلن وقت ندارم برم دنبال تحقیقات همش سر کارم فقط یه شب رفتم محله کیانپارس (جردن اهواز)قدم زدم. .................................................................... پ.ن:خدائی یه ترانه هایی برا دختر اهوازی می خونن باورشون کنید اصلن لاف نیست. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
قرار بود از عشایر براتون سفرنامه بنویسم ولی به دلایلی که در ۲ پست قبلی نوشتم نشد بریم پیش عشایر حالا تو اهوازم می خوام تو این یک ماهی که اینجام براتون از مردم اهواز بنویسم از خصوصیات اخلاقی مردمش، لباس پوشیدنشون، جزئیات زندگیشون، اداب و رسومشون، غذاهای محلیشون، جاهای دیدنی شهرشون، اثار باستانی و بناهای تاریخیشون، اقتصاد شهرشون و از همه مهم تر علاقه ی وافرشون به عینک ریبن... اول از همه اینو بگم که از تهران که می خواستیم بیایم هواپیما به علت بارش برف با یک ساعت تاخیر پرواز کرد اما تو اهواز که از هواپیما پیاده شدیم از این که اون همه لباس های زمستونی پوشیده بودیم شرمنده شدیم راستی هواپیما هم فوکر ۱۰۰ بود نه ۳۰۱۳۰ ........................................................................................ پ.ن: فوکر ۱۰۰ هم یکی از راه های رسیدن به خداست پ.ن: کلن تو هواپیمایی جمهوری اسلامی راه برای رسیدن به خدا زیاده مومنین نگران نباشن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
می خواستم بنویسم چرا اون مستندی که گفته بودم درباره ی عشایر می خوایم بریم بسازیم منتفی شد اما امین منصوری نذاشت گفت خودتون حدس می زنید که یه باند بازی(از نوع دست راستی) اتفاق افتاده اخیش گفتم
بازم میریم جنوب این دفعه اهواز خود شهر اهواز بازیگرا مونم باز جناب حسن جوهرچی (با حال ترین ادمی که تو تمام عمرم دیدم) دکتر محمود عزیزی،مینا لاکانی و شاید مهدی ساکی هستند.
داستان درباره ی مهار آتیش یه چاه نفت تو اهوازه که منفجر شده و اتفاقاتی که تا لحظه ی انجام کار بین کاراکترها می افته. از الان اخرشو لو می دم شخصیت رحمان به طرز فجیعی می میره البته این وسطاشه
فردا صبح می ریم اهواز با هواپیمای ۳۰۱۳۰ ارتش اگه رسیدم اهواز بازم پست می ذارم. ......................................................... پ.ن: ۳۰۱۳۰ یکی از نزدیک ترین راه های رسیدن به خداست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
این که دستاتو روی سر می ذارن
این که باهات هیچ کاری ندارن این که تو بازیشون راهت نمی دن این که سر به سرت می ذارن این که زاده ی اسیایی رو می گن جبر جغرافیایی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
اخریشم گرفتیم تموم شد رفت پی مونتاژ بعدشم پخش دیگه آسمونم کم اورد برف ریخت ما گرفتیم مه شد ما گرفتیم ابری شد ما بازم گرفتیم افتابی شد ما خب معلومه گرفتیم پلان ها رو می گم انقدر گرفتیم تا تمومش کردیم از فردا هم می رم سر یه کار دیگه که خیلی هم خوش می گذره چون قراره بریم سراغ ایلات و عشایر ازشون فیلم مستند بسازیم شاید یکی دو ماهی نباشم ولی بعدش حتمن یه سفرنامه پر و پیمون براتون می نویسم |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 10 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
امشب یه سکانس ظبط کردیم که بارونی بود بچه ها با اب پاش های بزرگ افکت بارون رو می دادن در حالی که همه جا از برف سفید پوش بود و دمای هوا ۱۶ درجه زیر صفر بود بارون تا به زمین می رسید یخ می زد هممون منجمد شدیم ابی که رو لباس بازیگرا ریخته بود ۳۰ ثانیه بعد یخ می زد حسن جوهرچی می گفت اخه این چه نونیه که ما واسه زن و بچمون می بریم منم گفتم نون حلال از این دیگه حلال تر وجود نداره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
همه داشتن تند تند حرف می زدن همچین با هیجان و آب و تاب تعریف می کردن که ادم شهوتی
می شد یکیشو داشته باشه یهو سکوت همه جا رو گرفت و من در اون سکوت چیزی رو دیدم که حشرم خوابید و تا خونه به خودم گفتم خوب شد نگرفتما؟!؟! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
از فردا صبح تعطیلات تمومه
برفا آب شد باید برم کار کنم نگم چیست کار |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
ازش پرسیدم منو چنتا دوست داری؟
گفت اونی که باید دوست داشته باشه من نیستم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
وقتی حال نداری
وقتی حالت خوب نیست وقتی حال نمی کنی وقتی حالت از هر چی ..... وقتی حال خونت سرده وقتی حال و روزت خرابه وقتی حال و هوای رفتن نداری حالم از هر چی حال بد و سرد و بی حاله به هم می خوره
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 8 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
من عاشقم عاشق هیچکس من فارقم فارق از هیچ چیز تو هم با من باش یعنی با هیچکس من هم با توام تنها با هیچکس |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
ماهی سرخ
میان دریایی از موجودات
حس تنهائی را
به تک درختی در کویر
نامه می کرد
تا درخت بداند
تنهائی
چیست ......................................................
به ماهی نخند وقتی تو یه دنیای هشت میلیارد نفری تنها شدی می فهمی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 6 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
بچه که بودیم برف میومد بال در می آوردیم تعطیل بعدشم تو کوچه برف بازی مگه سرما می خوردیم انقدر داغ بودیم گوله برفی که بهمون می خورد آب می شد همیشه برف رو دوس داشتیم اما بزرگتر که شدیم اولا باید خیلی برف میومد تا تعطیل می شدیم بعدشم یا می خابیــــدیم یا می رفتیم دنبال کارای عقب مونده حالا اگه بهتون بگم فردا با این که همه ایران تعطیله من باید برم سر کار چی می گید؟ اونم کجا کنار جاده قدیم قم خدا بهمون رحم کنه. ............................................................... حالا دیدید چرا سینما سخت ترین شغل جهان شناخته شده. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
فردای اون شبی که آخرین پست رو نوشتم سر یه فیلم نود دقیقه ای آفیش شدم کارگردانش جواد افشار که پول کثیف و جابر بن حیان آخرین کارهایی که انجام داده لوکیشن (محل فیلم برداری) جاده قدیم قم نرسیده به حسن آباده عمار تفتی، حسن جوهرچی و نیما تارخ هم بازی می کنن.
به همین خاطر سرم خیلی شلوغ شد تا امروز که برف اومد ما تعطیل شدیم تونستم یه سر به وبم بزنم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
شب چشمانت یلدا کی می شود تو بیایی در اخرین سحر خزان دیگر تاب ندارد خدا هم پای ماندن زمین هم نای رفتن نسیم هم وزیدن خورشید هم تابیدن یلدا کی می شود تو بیایی |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 4 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
اولین روزی که رفتم اتلیه ی امین(همون نقاشی که بال نداره) از در که رد شدم یه لحظه فکر کردم مردم رفتم تو بهشت چون اونجا پر از فرشته بود از بعضی هاش ترسیدم ولی یه اسب اونجا بود که می شد باهاش تمام کهکشان خیالتو سیر کنی. چون خیلی خوشم اومد امین طی یک حرکت انتحاری بهم هدیش داد. از فرداش هر وقت رفتم اونجا سعی کردم از یه چیزی خیلی خوشم بیاد من موفق شدم ولی امین دیگه حرکت انتحاری نکرد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 10 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
وقتی درخت از زندگی سیره تیغه ی تیز تبر بهترین دوسته
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
گشنگی نکشیدی عاشقی یادت بره
شاش نداشتی جفتش از یادت بره احتمالن شاعر هیچ وقت سردرد نداشته که شاشیدنم یادش بره |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
تو یه کتاب نظر لنین رو درباره دین خوندم خوشم اومد بخونیدش: دین یکی از انواع ستم های معنویه که بر توده های محروم تحمیل شده و اونارو از مبارزه برای رسیدن به حقشون باز می داره. ناتوانی این طبقات (که لنین اسمشونو گذاشته استثمار شده ) در تامین حقوق حقه خودشون اونارو به سوی اعتقاد برای دست یافتن به سعادت تو یه زندگی دوباره و پس از مرگ می کشونه(درست مثل اقوام وحشی که در مبارزه با مشکلات طبیعت به خدایان و شیاطین و معجزه متوسل می شدند) خلاصه از نظر اقای لنین ببخشید رفیق لنین ((دین افیون توده هاست)) دین مانند یه شراب معنوی بردگان سرمایه داری را در یک خلسه ی دائمی فرو برده و از تلاش برای یک زندگی شایسته باز می دارد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط محمد |
|
|
اومدم تا بعد... هر چی گشتم ویرگول پیدا نکردم شما خودتون زحمتشو بکشید بعد از اومدم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من عاشقم عاشق هیچکس
من فارقم فارق از هیـچ چیــز تو هم با من باش یعنی با هیچ کس من هم بـا تــوام تنــها بـا هیــچ کس |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
| پیوندها |
|
دی ماه گرم نرسی امین منصوری یک عاشقانه آرام گوساله نامه ی آقای گاومیش خوداوند وبلاگ می نویسد معرفی جدیدترین فیلم های روز دنیا روزنامه اعتماد ملی |
|
RSS
|